عشق شهرت

آورده اند که برادر حاتم طائی ولخرجی کردی که همانند برادر به شهرت دست یابی! مادر او را گفت: تو آب در هاون کوبی که بدینسان مشهور نشوی! مادر را پرسید: چرا؟ پاسخ شنید: برادر تو وقتی از پستان من شیر بخوردی و صدای گریه کودک دگری بشنیدی پستان را رها کردی، اما تو آن پستان دیگر را نیز که به دهان نگرفته بودی با دست محافظت کردی!!!

و این شد که برادر حاتم طائی برای شهرت برفت و در آب زمزم شاشید!



دوستانی که نقد میکنند را بیشتر دوست دارم. لطفا اشکالاتم را بگویید تا من ازشما یاد بگیرم و افتخار شاگردی شما نصیبم شود. اگر موافق نظر شما باشم، دیگر پاسخی نمیدهم. اما اگر موافق نباشم یا نکته‌ای را برای تکمیل مطلب لازم به ذکر بدانم، حتما پاسخ را (بر اساس بند 11 مرامنامه) خواهم نوشت. در آنصورت خوشحال خواهم شد که نظر شما را در خصوص ادامه بحث هم بدانم. راستی اگر آدرس ایمیلتان را درست بنویسید؛ پاسخ، برایتان ایمیل میشود. ممنون