خدا رو شکر 2 – طیف لیکرت – دفتر نقاشی – ژینا
0- با خود فکر میکنم که من عوض شدم یا حکومت؟ شما هم در این خصوص با خود بیندیشید!
به نظر من؛ نظام جمهوری اسلامی؛ بسیار نظام خوبی هست و همتا ندارد و هر کاری هم که انجام بدهد؛ درست است. حتی کشتن مهسا امینی!!!
1- ابتدایی که بودیم (و شاید راهنمایی؟) دفتر نقاشی داشتیم. سال 57 مدارس تق و لق شد. ما روستا زندگی میکردیم و کدخدا داشتیم. هر وقت به شهر (اراک) میامدیم؛ شعارهایی که در تظاهرات میشنیدم را در دفتر نقاشی ام مینوشتم. در روستا به بالای پشت بام خانه میرفتم و آنها را (به تنهایی یا همراه برادرم) فریاد میزدم. در روستای ما آنموقع اغلب مردم طرفدار شاه نبودند اما انقلابی (؟!) هم نبودند. البته معدودی چون من طرفدار انقلاب بودیم که از فرزندان و عوامل کدخدا (که نماینده حکومت بود) به خاطر شعارهایی که میدادیم یا طرفداری از خمینی؛ کتک خوردیم!
2- در دوره راهنمایی و دبیرستان؛ در انجمن اسلامی و پایگاههای بسیج فعالیت داشتم. پس از مدتی به جبهه رفتم و جانباز (؟!) هم شدم!!
3- آنموقع که این یادداشت را نوشتم؛ سعی کردم حب و بغض را بر اساس طیف لیکرت درجه بندی کنم. البته الان که دقت کردم متوجه شدم که طیفی که من نوشته ام؛ یک طیف لیکرت 9 درجه ای (یا 9 گزینه ای) نیست! شاید بشود گفت صحیحش 7 گزینه ای و اینست: فدائی – طرفدار دو آتیشه – طرفدار – بی تفاوت/بی طرف – منتقد – مخالف – متنفر و معاند
4- نمیدانم! آیا کتک خوردن در سال 57 و نهایتا خون دادن (جانبازی) را میتوان در طیف مذکور در بند قبل؛ “فدائی” بودن منظور کرد؟ اما میدانم که گذشت زمان باعث شد تا درجه موافقت من با نظام رو به کاهش بگذارد و برعکس؛ مخالفت رو به افزایش… آیا این نشان دهنده عوض شدن من است یا عوض شدن حاکمیت؟؟
5- در 22 دی 88 اینجا نوشتم: “من تا قبل از انتخابات {88} موافق بودم. بعد از انتخابات انتقاداتی را در وبلاگم مطرح کردم. و اکنون بعد از فیل.تر شدن وبلاگم، در حال تبدیل شدن از منتقد به مخالف هستم و اگر همین روند ادامه یابد…”
6- عمیقتر که نگاه میکنم؛ میبینم که نقطه عطف برای شخص من؛ این واقعه بوده!!! اما متعجبم که چرا تا کشته شدن مهسا امینی (خونی که به ناحق ریخته شد) هنوز بر انتقاد تاکید داشته ام؟ خوشبختانه اما؛ پس از این واقعه؛ به این نتیجه رسیدم که این نظام اصلاح شدنی نیست و بابت باز شدن چشمانم به عمق عمیقتر نظام؛ خدا را شکر میکنم.
7- وقتی کسی اشتباه میکنه و گوش به حرف هم نمیده؛ به نظر من باید پس از هر اشتباه؛ تشویقش کنی تا بیشتر اشتباه کنه!!! چون اسلام میگه شرط امر به معروف و نهی از منکر احتمال تاثیره. به نظر من وقتی مطمئنی که تاثیر نداره باید برعکس؛ از افعال معکوس استفاده کنی تا اشتباه کننده با تکرار هر چه بیشتر اشتباهاتش، زودتر نابود بشه!
پن:
آیه تفال پزشکیان به قرآن:





