ایران نامه
ایران نامه
۱۴۰۵/۲/۲۵ شماره ثبت ۷۱۹۲۲۰
جهان بُد خوش از داد ِکوروش بسی
زمین پر بُد از گل ، نمانده خسی
حسد برده بر او همی دشمنان
پُر اندیشه ی بد هم اهریمنان
سِکندر که ره سوی ایران سپرد
گُجَستک شد و هم به خواری بِمُرد
برآمد از این خاک گوهر فشان
سپاهی دلاور ز اشکانیان
ز دشمن تهی کرده ایران زمین
بر آن راد مردان همی آفرین
ز ساسان و بابک یکی پهلوان
خروشید و شد شاه ساسانیان
ز شاپور اول جهان در شگفت
که بس افتخار آفرید و نبشت
ز نوشین روانش بسی یاد باد
که هم عدل و دادش بمانده به یاد
سر آمد شکوه ِ شَهَنشاهیان
چو تازی در آمد به ملک شهان
ز زرتشت و پندار نیکش همی
نمانده مگر یادگار کمی
که یعقوب لیثی برآمد زجای
و فردوسی آمد به ایران سرای
ز نو زنده شد لفظ دُرِّ دری
هم آن جادُوی نغمه پهلوی
به ناگه مغول همچو سیلی رسید
بسی کشت و ویرانه ای شد پدید
از آن سربدارانِ بُگذشته جان
رها شد ز نو ملک ایرانیان
ستمگر به خواری بمرد و نماند
همی از نکویان ، نکویی بماند
چو فرزند شیخِ صفی شاه شد
گه ِ رونق دین و دشمن تباه شد
شکوهی دوباره بیامد پدید
بسی ملک ایران به سامان رسید
ز نادر قوی گشت و بس پایدا ر
همی ملک دارای ناپایدار
پس آنگه کریم خان به شیراز شد
وکیل رعایا ، نه یک شاه بُد
به داد و نکویی بشد نامدار
دریغا که کوته بُد آن روزگار
قجر آمد و تیره شد روزگار
جدا شد بسی خطه ی زرنگار
امیری ز ملک فراهان رسید
امیدی که افسرده گشت و شهید
بسی پادشه مُلک دارا بدید
هم از اهل داد و گهی هم پلید
کجا رفته اند آن ستم پیشگان
که روزی چنین کرده اند و چنان
به داد و دهش زنده شو آریا
ستمگر نمانده دو روزی به جا
گُجَستک: نفرین شده
غ.انعامی (آریا)
