کارهایی که کودکان فقط برای مدتی انجام می دهند
کارهایی که کودکان فقط برای مدتی انجام می دهند
و بعد برای همیشه ناپدید می شوند
یک روز دیگر صبح زود
با صدای پاهای کوچکی
که سمت اتاق شما
میدوند بیدار نمیشوید.
دیگر کسی خودش را
وسط تخت شما جا
نمیکند تا فقط چند
دقیقه بیشتر کنارتان
باشد.
کم کم آن آغوشهای
خوابآلود، تبدیل به
سکوت و درِ بسته اتاق
میشوند.
یک روز دیگر با هیجان
نمیگویند:
«مامان! بابا! نگاه کن!»
دیگر برای نشان دادن
هر نقاشی، هر سنگ
کوچک، یا هر کشف
سادهای سمت شما
نمیدوند.
آرامآرام دنیایشان
خصوصیتر و ساکتتر میشود.
یک روز دستتان را موقع راه رفتن رها میکنند.
و ناگهان یک جای خالی عجیبی را احساس میکنید.
نه چون دوستتان ندارند…
فقط چون دارند بزرگ میشوند.
یک روز دیگر روی شانههای شما خوابشان نمیبرد.
آن سر کوچک، آن نفسهایی که آرامتر میشد…
بعضی لحظهها بدون هشدار تمام میشوند.
یک روز میرسد که دیگر باور ندارند بوسهٔ شما همهچیز را خوب میکند.
زمانی یک چسب زخم و یک بغل کافی بود.
اما بعد، دردهای عمیقترشان را در سکوت، موسیقی، یا تنهایی پنهان میکنند…
نه در آغوش شما.
یک روز دیگر گنجهای کوچکشان را برایتان نمیآورند.
برگها، کاغذهای مچاله، سنگهای کوچک، کشفهای بی ارزش اما پرمعنا…
آن عشق خالص و خودجوش کودکانه، کمکم کمتر دیده میشود.
کودکی تمرین زندگی نیست.
همین حالا در حال اتفاق افتادن است.
تا وقتی هنوز دستتان را میگیرند،
تا وقتی هنوز شما را صدا میزنند،
تا وقتی هنوز میخواهند در آغوش شما آرام شوند…
این لحظهها را زندگی کنید.
روزی همه این صحنهها فقط خاطره میشوند.
و آن وقت میفهمیم که مهمترین بخش زندگی،
همین لحظههای ساده و تکرارنشدنی بوده است…

