“ما” بی شماریم

آقای ابراهیم نبوی، در دوم‌دام مطلبی تحت همین عنوان منتشر کرده. من معتقدم که بدترین خیانت را در سراسر طول تاریخ ایران تا کنون، احمدی‌نژاد به این ملت و این مملکت کرده! بنابراین علیرغم اینکه قبلا اعتقادی به مشارکت در انتخابات نداشتم، معتقدم باید حتما و حتما در انتخابات بعدی شرکت کنیم و به هر کسی که دوست داریم (البته به جز احمدی‌نژاد) رای دهیم. هدف “ما” از شرکت در انتخابات بعدی، صرفا باید رای نیاوردن احمدی‌نژاد باشد! البته بدیهی است که در بین کاندیداهای موجود (خاتمی – کروبی و احتمالا موسوی یا دیگران) خاتمی از بقیه بهتر است. راستش را بخواهید، من در انتخابات قبلی شرکت کردم. هدفم رای نیاوردن رفسنجانی بود و بنابراین دور اول به معین و دور دوم به احمدی‌نژاد رای دادم. اعتراف میکنم که اشتباه کردم! فکر میکردم رفسنجانی بیشترین خیانت را به این ملت و این مملکت کرده اما پس از مدت کوتاهی فهمیدم که احمدی‌نژاد از او بدتر است! احمدی‌نژاد یک خربزه نبریده بود! اما خاتمی نشان داده است که از همه‌ی کسانی که تا کنون بوده‌اند، بهتر است. ترجیح میدهم ادامه‌ی مطلب را از نوشته‌ی نبوی بخوانید:

نامه را برای کسی می نویسند. و من گفتم این نامه را برای احمدی نژاد می نویسم، همو که چنان از دستش خشمگین ام که می توانم تمام کلمات را در وصف این سه سال سیاه، این سه سال نکبت، این سه سال سکوت، سنگی کنم و بنشانم به پیشانی اش. اما نتوانستم، که کلمه را حرمت چنان است که وقتی می توانی بارانش کنی و جمله جمله مهر بباری، سنگ چرا بشوی و خشم چرا بگویی؟

گفتم نامه را برای خاتمی می نویسم، همو که هشت سال امید و هشت سال شور و هشت سال آزادی را به او مدیونم و چنانش دوست می دارم که می توانم کلمه را باران کنم، دانه دانه، ببارم نرم نرم و بگویم که تمام آن سالها را به روز باید کنند و تمام آن روزها را باید ساعت ساعت بشمارند و تمام آن ساعات را دقیقه دقیقه باید بگذرانند تا بدانند ما چه لحظه هایی را در روزگار تو گذراندیم. اما باران نمی شوم و چنین نمی بارم، چرا که اگر چه او را دوست می دارم و حرمتش می گذارم، اما آنچه می کنم برای او نیست. می خواهم خاتمی بیاید، اما نه بخاطر آنکه او را دوست می دارم، و نه بخاطر آنکه می خواهم بیاید تا از شر نکبت موجود محمود راحت شویم، نه، خاتمی را برای خودمان دوست می دارم.

اصلا خاتمی مهم نیست، احمدی نژاد هم مهم نیست، این ” ما” هستیم که موضوع اصلی زندگی هستیم. نامه ام را برای ” ما” می نویسم. ” ما” می خواهیم که احمدی نژاد برود و چنان می کنیم که برود و ” ما” می خواهیم خاتمی بیاید و چنان می کنیم که بیاید. ما می خواهیم، چون سرنوشت ما و سرنوشت میهن ما و سرنوشت زندگی ما و سرنوشت فرزندان ما را در این روزها رقم می زنند. ما می خواهیم و می کنیم و می توانیم و هستیم و تا آخرین لحظه ای که به آنچه می خواهیم نرسیده ایم، نخواهیم ایستاد. ما می خواهیم.

” ما” تصمیم گرفته ایم که سرنوشت مان را تغییر بدهیم. ممکن است صد و بیست روز دیگر، به راست یا دروغ، بگویند که نگذاشتند یا نتوانستیم کاری که می خواهیم بکنیم. بی تردید رنج خواهیم کشید، اما حداقل می دانیم که هر آنچه از دست و زبان مان می آمد کردیم و نتوانستیم. دیگر از آینه خجالت نمی کشیدیم که چرا می توانستی و نکردی؟ چرا روزی که باید تا صبح می نوشتی تا مردم را به خیابان بکشانی ننوشتی و خوابیدی؟ چرا روزی که باید از صبح تا شب در خیابان می رفتی تا برای مردم بگویی این نکبتی که در آن زندگی می کنند حقیر و زشت است و حق آنان بزرگتر از این است، نرفتی و در خانه ماندی و از قطار سرنوشت جا ماندی؟ ما به آینه نگاه می کنیم و با خودمان عهد می کنیم تا هر آنچه از دست مان می آید بکنیم. ما تصمیم گرفته ایم سرنوشت مان را تغییر بدهیم.

” ما” می دانیم که اگر همه مان به خیابان بیاییم، اگر همه مان سرنوشت مان را بنویسیم، اگر همه مان با صدای بلند از حق مان، از سرنوشت مان، از نظرمان و از زندگی مان دفاع کنیم، دیگر سیاه جامگان نکبتی که پول می گیرند تا به نفع پادگان ها رای بدهند، نخواهند توانست نعره بکشند که صندوق ها از آن آنان است. ما حق داریم و می خواهیم از حق مان استفاده کنیم. برادر من! خواهر من! دوست من! در انتخابات قبل، یا در همین هفته قبل، به تو گفتم که چون تو تحریم کردی چنین بلایی سر ما آمد. دیگر این را تکرار نمی کنم، این تقصیر تو نبود، تقصیر از ناتوانی ما بود که نتوانستیم ” ما” را به خیابان بیاوریم. اگر ملت آمده بودند، هیچ کسی نمی توانست صندلی ریاست جمهور ملت را از ما بدزدد و کرسی های مجلس را از ما بدزدد، تقصیر تو نبود، تقصیر ” ما” بود.

برادر من! خواهر من! تقصیر تو نیست که نمی خواهی به خاتمی اعتماد کنی، این حق توست. تقصیر تو نیست که فکر می کنی خاتمی برای تو کاری نکرد، تو حق داری این چنین فکر کنی. من نمی خواهم این حق را از تو بگیرم و تو را مجبور کنم چنان کنی که من می خواهم. نمی خواهم تو را متهم کنم که مقصر نکبتی هستی که بر سرمان آمده است. ما اگر ایستاده بودیم، اگر ایمان داشتیم، اگر زحمت کشیده بودیم، اگر با چنگ و دندان از حق مان دفاع کرده بودیم، مجبور نبودیم تو را متهم کنیم و حالا چهار سال سیاه را به بطالت و سیاهی تلف نمی کردیم. تقصیر از تو نبود، تقصیر از “ما” بود.

“ما” گروهی بیشماریم، ما آن هایی هستیم که اصلاحات را به حکومت تحمیل کردیم، و وقتی تردید کردیم و سست شدیم، دولت و قدرت را از دست مان درآوردند. ما دولت را می خواهیم چون دولت حق ملت است و ما ملتیم. ما قدرت را می خواهیم، چون ملت شایسته ترین مالک برای قدرت است و ما ملتیم. ما ثروت ملی مان را می خواهیم چون ثروت ملی متعلق به مردم است و ما همه این چیزها را با آمدن به خیابان از شما می گیریم، روز ۲۲ خرداد ما هستیم و شما.

دوستان ساده ای دارم من، بعضی شان فکر می کنند اگر رای ندهند، حکومت مشروعیت اش را از دست می دهد، آنها سالهاست رای نمی دهند و باز هم حکومت بدون هیچ مشروعیتی توی سر ما و آنها می زند و آنها دل شان به این خوش است که شناسنامه شان پیردخترباکره ای است که می توانند سالها بعد به شاهزاده ای یا رفیقی یا ژنرالی یا قهرمانی بفروشندش.

هر بار در هر انتخاب سعی می کردیم آنان را قانع کنیم تا بیایند و رای بدهند، اما امروز وقت ما ارزشمندتر از آن است که با دوستان تحریمی تلف اش کنیم. ما باید تمام خواب ماندگان را بیدار کنیم، کسانی که ماشین پیدا نمی کنند به سر صندوق ها برسانیم، به کسانی که گوش شان نمی شنود خبر انتخابات را بدهیم، آنهایی که دودل هستند از تردید بیرون بیاوریم، آنهایی که سووال دارند قانع کنیم، آنهایی که خواب شان برده است بیدار کنیم، اما ما وقتی نداریم که برای کسانی که خودشان را به خواب می زنند صرف کنیم. ما کار داریم، صد روز وقت داریم و باید صد روز این ما را جمع کنیم و برای خاتمی تبلیغ کنیم تا ” ما” پیروز انتخابات باشد.

عمویی دارم پیر، او فکر می کند وقتی حواسش نبوده انقلابش را دزدیده اند، او سالهاست به کالیفرنیا رفته است، او نمی خواهد به خاتمی رای بدهد، او منتظر است احمدی نژاد آنقدر کشور را نابود کند تا مردم بیدار بشوند و حکومت را از بین ببرند تا او برگردد و آن را دوباره بسازد. او تحمل هوای دودآلود تهران را ندارد، او تحمل ندارد کسی سر نوه اش حجاب بگذارد، او دوست ندارد کسی را با ریش ببیند، او ایران را می خواهد به همان سی سال قبل برگرداند و منتظر است ساعتها به عقب بروند تا او به گذشته برگردد. او حاضر نیست یک قدم هم از خواسته های خودش کوتاه بیاید.

عموجان! اسماعیل عزیز! دکتر! هادی جان! رفیق قدیمی! ما تو را دوست داریم، به تو احترام می گذاریم. می دانیم که وقتی می رفتی اصلا فکرش را هم نمی کردی که سی سال بمانی، اما ماندی، کم کم به آن آب و هوا عادت کردی، کم کم به دموکراسی و آزادی معتاد شدی و حالا نمی توانی یک قدم هم کوتاه بیایی، اگر اینجا بیایی یک هفته نشده مریض می شوی. ما می دانیم موضوع رای ندادن در انتخابات برای مبارزات آخر هفته تو حیثیتی است، اما رای دادن برای هر روز ما زندگی است.

ما در این سی سال به هوای مسموم تهران عادت کردیم و دیگر وقتی سرب وارد ریه مان می شود سرفه نمی زنیم، ما هوای آلوده دوست نداریم، اما یک نفر باید بماند تا این هوای آلوده و این وضع ناگوار را درست کند. ما مانده ایم تا ایران را درست کنیم، ما بسختی حجاب را تحمل می کنیم تا بتوانیم حجاب اجباری را زمانی نداشته باشیم، ما بسختی از فیلترها عبور می کنیم تا بتوانیم خبرها را به مردم برسانیم، تا بتوانیم یک فضا برای نفس کشیدن و یک پنجره برای بودن بسازیم. ما به سانسور عادت کردیم، نه بخاطر اینکه سانسور را دوست داریم، بخاطر اینکه در اینجا وقتی کتاب می نویسی ده هزار نفر آن را می خوانند، ما می خواهیم در همین جا تا می توانیم کتاب چاپ کنیم. ماندن در ایران برای ما یک اجبار نیست، بلکه عشق است، ماندن در ایران برای ما یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه نجات میهن است. ماندن در ایران و تغییر ایران به آن صورت که ” ما” می خواهیم، حق ماست. ما این حق را روز ۲۲ خرداد می گیریم.

عموجان! امیدوارم بزودی شرایط کشور چنان شود که حتی تو هم بتوانی تاب تهران را بیاوری و حتی شده است برای چند روز برگردی، اما اگر نمی خواهی اینجا زندگی کنی و نمی توانی اینجا را تحمل کنی، نگو که برای از بین رفتن حکومت باید کشور هم نابود شود. کشور یعنی ما، و ایران یعنی سرزمینی که ما در آن نفس می کشیم. ما همین کشور را دوست داریم، ما می خواهیم دموکراسی را به سرزمینی بیاوریم که مردمش فارسی حرف می زنند، ما می خواهیم باد در خیابان حافظ توی موهای همسرمان و دخترمان بپیچد. ما می خواهیم در دکه روزنامه فروشی میدان گلها دویست روزنامه را با خط قشنگ فارسی ببینیم، ما می خواهیم کنسرت صدای سیما بینا را در تالار رودکی راه بیندازیم، ما سی سال است که تلاش می کنیم تا روزنی باز کنیم، به ما نگو که بیفایده است، ما مجبوریم. این را بفهم!

” ما” از احمدی نژاد بدمان می آید، نه بخاطر اینکه با او دشمن هستیم، نه، از او بدمان می آید بخاطر اینکه او کوتاه فکر تر از مردم ماست، او کم سواد تر از متوسط ایرانیان است، او ناتوان است، او زندگی خطرناکی برای ما درست کرده. ممکن است بگویند لایق هر ملت حاکمی است که دارد، این درست و دقیقا به همین دلیل ما نمی خواهیم شبیه احمدی نژاد باشیم. برای همین است که می خواهیم او برود، ما نمی خواهیم هر روز بگویند رئیس جمهور ما احمدی نژاد است، ما نمی خواهیم ما را مسخره کنند، ما نمی خواهیم سرافکنده باشیم، ما می خواهیم سرمان را بلند کنیم و وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف می زند، با لذت به چهره اش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دل مان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم. ما می دانیم که روزی که تلویزیون ها و رسانه های جهان خبر شکست احمدی نژاد را بدهند، جهان با انگشت ملت بزرگ ایران را نشان خواهد داد و ما غرق در افتخار و بزرگی خواهیم شد. ما می خواهیم بزرگ باشیم.

ما می خواهیم به خاتمی رای بدهم. نه بخاطر اینکه دوستش داریم، مطمئنا اگر کسی بهتر از او بود، به او رای می دادیم، بخاطر اینکه می خواهیم سرزمین مان را نجات دهیم. ” ما” بیش از آن که خاتمی را بخواهیم، پیروزی مان را می خواهیم. روزی که خبر انتخاب احمدی نژاد داده شد، یک ملت مردد و بی فکر و یک مشت سیاستمدار بی برنامه در مقابل بسیج و ارتش و نفت و دینداران ریاکار زورگو شکست خورده بود. سه سال و هفت ماه و بیست و شش روز است که ننگ این شکست بر پیشانی ماست، “ما” برای حفظ شخصیت ملت مان، برای نمایش توانایی ملت مان، برای نشان دادن دانایی و توانایی مان نیاز به پیروزی داریم و خاتمی راهی به سوی پیروزی ماست.

” ما” می خواهیم پیروز شویم، ما باید با تمام نیرو و اراده به میدان بیاییم، ما برای جنگیدن و پیروزی می آئیم، ما در این سی سال و زیر سایه سیاه سختی و جنگ و زور و بی خردی هزاران کشف تازه کرده ایم و هزاران پیام تازه ساخته ایم، ما موسیقی مدرن و کتاب تحقیقی و سینمای نوین و گرافیک ایرانی و بستنی کاله و ماشین سمند و فرهنگسرای بهمن و موشک شهاب و انرژی هسته ای و هزاران کارخانه و جاده و میلیونها کتاب و جنبش زنان و جنبش مطبوعات و جنبش اصلاحات و اندیشه ایرانی تولید کرده ایم. اینها را دولت نساخته است، اینها محصول فکر و اندیشه و تلاش ما در سالهای پس از انقلاب است، ما می خواهیم تمام اینها را حفظ کنیم و چیزهای تازه ای را به آن بیفزائیم، ما برای حفظ آنچه ساخته ایم می جنگیم. خاتمی یکی از ساخته های ماست. خاتمی محصول اندیشه و خواست ما بود و حالا هم تجلی اراده ماست، مهم ما هستیم، ما. همان مایی که روز ۲۲ خرداد پیروز میدان جنگ امروز و دیروز می شود.

ابراهیم نبوی
سی ام بهمن ۱۳۸۷
از امروز تا ۲۲ خرداد می خواهم کلیه یادداشت ها و نامه ها و نوشته ها را برای دوستان علاقمند بفرستم. از کسانی که دوست دارند نوشته های مرا بگیرند و بخوانند می خواهم با گذاشتن ای میل مناسب، برای اطلاع رسانی کمک کنند. ما در روزهای آینده یک نشریه ای میلی را برای مشترکان خواهیم فرستاد. لطفا نامه ها را به آدرس زیر بفرستید:
ebrahim.nabavi@gmail.com

6 Replies to ““ما” بی شماریم”

  1. خسروبیگی

    ضمن تشکر از دوستان که باعث کامل تر شدن بحث شده اند، لازم دیدم دیدگاه تکمیلی خودم را نیز بیان کنم. البته ظاهرا اینرا قبلا هم در وبلاگ نوشته ام:
    ببینید، قدما و حکما گفته اند: الاهم فالمهم. یعنی چیزی که مهمتر است، پس آن مهم است! یعنی ما باید کارهای مهم را نسبت به همدیگر بسنجیم و اولویت بندی کنیم. همچنین باید کاندیداها را با هم مقایسه کنیم و رتبه بندی کنیم؛ به ترتیب عالی – خیلی خوب – خوب – متوسط – بد – بدتر – افتضاح. حالا ممکنه این وسط یکی از این رتبه ها خالی بمونه و مثلا فقط کاندیدای خوب داشته باشیم و افتضاح. به نظر من اساس در انتخابهای ما باید این اصل باشد. بر این اساس، از بین “خوب” و “افتضاح”، باید “خوب” را برگزید. البته اگر هر دو افتضاح بودند، دیگر انتخاب معنی ندارد!
    ببینید متاسفانه شرایط بایسته و شایسته برای انتخاب در کشور تا کنون چندان فراهم نشده و نخواهد شد. ما همواره محکوم به انتخاب بین “بد” و “بدتر” بوده و هستیم و عقل حکم میکند که انسان بین بد و بدتر، بد را انتخاب کند. قطعا هیچ آدم عاقلی بین “بد” و “خوب”، بد را انتخاب نخواهد کرد. صد البته اگر شرایطی فراهم شود که انتخاب شوندگان “بد” و “خوب” باشند، آنگاه انتخاب کنندگان باید “خوب” را برگزینند و قطعا برمی‌گزینند.
    من معتقدم که خاتمی هم ضعف دارد اما بین اینهایی که تا به حال بوده‌اند، بهتر از بقیه است. حال اگر کس دیگری آمد که از خاتمی بهتر بود، او را برخواهم گزید. اما انتخاب من از بین خاتمی – کروبی – موسوی – رفسنجانی – احمدی نژاد – قالیباف – لاریجانی – ولایتی – رضایی – جاسبی و نوری، “خاتمی” است!
    قبلا به خاتمی – رفسنجانی – احمدی نژاد به ترتیب نمره های ۸۵ – ۴۵ و ۱۰ داده ام. (اینجا را بخوانید: http://www.midinternet.com/۷۷۹)
    این نمره، نمره آزمون علمی نیست و نمره آزمون استخدامی است.
    در آزمون علمی، شرکت کننده در آزمون بایستی حدنصاب قبولی را بیاورد. اما در آزمون استخدامی شرکت کنندگان صرفا با “همدیگر” مقایسه میشوند (نه با حد نصاب علمی!) و با توجه به سایر شرایط نمره میگیرند.

  2. مجيد آواژ

    من با تخریب موافق نیستم، صحبت من این است که راه حل‌های مقطعی برای مشکلات اساسی ، مشکلات بزرگتری به وجود می‌آورد. من باور دارم که برای توقف ماشین ترمز بریده‌ای که در حال سقوط به دره می‌باشد. گاه لازم است بنزین به سرعت مصرف و تمام شود. در دینامیک سیستم‌ها مثالی وجود دارد، فقر فرهنگی باعث افزایش تعداد فرزندان یک خانواده می‌شود و افزایش تعداد فرزندان هم باعث فقر بیشتر می‌شود. یک چرخه که به شدت در حال مصرف منابع خانواده است. سیستم معیوب مدیریتی کشور باعث انتخاب مدیران لایق می‌شود و انتخاب مدیران نالایق باعث تخریب سیستم مدیریتی کشور می‌شود. این چرخه نیز برای حرکت نیاز به استفاده از منابع کشور دارد. برای همین است تا زمانی که قیمت نفت بالا باشد وضعیت مملکت بدتر است. بالاترین رشد اقتصادی بعد از انقلاب مربوط به زمانی است که قیمت نفت در پایین تر حد خود بوده است. اما اختلاف نظر من و شما در واقع مربوط می شود به انتخاب دو راه حل. شما می فرمایید که برای اصلاح کشور باید مدیران لایق‌تر ( و نه کاملا لایق) انتخاب کرد. عرض من این است که یکی از عوامل توقف این چرخه زمانی است که منابع (با سرعت بیشتر و با ندانم کاری ها ) به اتمام برسند و چرخه منبع تغذیه ای نداشته باشد. در این حالت مجبور هستیم که سیستم مدیریتی را جایگزین کنیم، سیستمی که با منابعی دیگر ( مثل دموکراسی و قدرت اقتصاد آزاد و سالم و به دور از رانت) حرکت می‌کند. البته این بحث من خیلی مقدماتی است و امیدوارم شما و سایر دوستان هم کمک کنید تا بتوانیم متغیرها، بازیگران، محدودیت ها و منابع موثر بر سیستم را تکمیل کنیم.

  3. مجید آواژ

    سلام

    حرف شما درست است، اما هر کدام از مسئولین قبلی (به جز احمدی نژاد که معتقدم هیچ کار مثبتی برای کشور نکرده) هم کارهای خوب داشتند و هم کارهای بد. اما بدبختانه باید بگویم که خانه از پای بست ویران است. نه اشتباه نکن، منظورم این نیست که جمهوری اسلامی از پای بست مشکل دارد، جمهوری اسلامی هم معلول و نتیجه همین ساختار از پای بست ویران است. مشکل این است که فرهنگ ما، مردم ما و سیستم تفکر ما مشکلات جدی دارد. انصافا رانندگی ما، پارتی بازی، دیکتاتور بازی ما در محیط های کار ، تنبلی ، بی کیفیتی، باند و باندبازی هیچ کدام نه به احمدی‌نژاد ربط دارد و نه به خاتمی و نه حتی به شاه و آخوند. خداوند در قرآن فرموده که ما سرنوشت هر قومی را به دست خود آن قرار می دهیم. قطعا این امر از طریق یک سیستم صورت می‌گیرد. سیستمی که از نظر ساختاری به شدت مشکل دارد.
    احمدی‌نژاد و خاتمی معلول این سیستم هستند که البته در تشدید و یا کاهش مشکلات آن هم نقش دارند. من در انتخابات گذشته رای ندادم، اما همه را تشویق می‌کردم که به احمدی‌نژاد رای بدهند. چرا؟ چون بر اساس تفکر سیستمی اعتقاد داشتم که احمدی‌نژاد می‌تواند باعث شود که منابع حرکت چرخه معیوب سیستمی به سرعت تمام شود(بر خلاف خاتمی که منبع آفرین است) و سیستم زودتر از حرکت بایستد. وقتی سیستم از حرکت ایستاد راحت‌تر می‌شود که تغییر ساختارهای جدی در آن به وجود آورد. بدبختانه، هر چه احمدی‌نژاد از منابع مصرف کرد، قیمت نفت آن را جبران کرد. در واقع احمدی‌نژاد مثل پسر ولخرج بابای پولداری شد که هر چه دلش خواست کرد و بابای پولدار هم پول آن را داد. حالا هم به نظر ۴ سال پیش خودم معتقد هستم. اما دلم نمی آید، در این چهارسال به عنوان بخش خصوصی من لگدمال بی تدبیریهای دولت احمدی نژاد شدم، خیلی سخت بود. خیلی سخت. قلبا خاتمی را دوست دارم، خیلی زیاد. او تنها فرد درستکار و صادقی است که در مجموعه دیده ام، گرچه او هم مشکلات و اطرافیان پر مشکلی داردو اما چه می شود کرد که سخت مانده ام بین انتخاب او که منبع آفرین است و احمدی نژاد که خرابکاری هایش که می تواند منجر به تغییر ساختار شود.

    • وارطان

      نگاه مکانیکی به مجموعه‌ای پویا از عواملی که دارای اثر متقابل هستند تنها ساده‌سازی مسئله‌ای پیچیده و غامض اما به شکل نه چندان درست است. این دیدگاه مشابه همان دیدگاه آقانی است که معتقدند برای تعجیل ظهور امام زمان باید ابتدا دنیا را به نابودی کشید. من با هر دو استدلال فوق مخالفم. به اعتقادم ایران فعلی ظرفیت پیشرفت را دارد و تنها رنسانسی در این کشور نیاز است که برای رنسانس لازم نیست که اول همه چیز را خراب کنیم و بعد بخواهیم ایران را از اول بسازیم. میتوانیم سعی کنیم با ایجاد اصلاح در درون سیستم به بهبود آن کمک کنیم. به همین خاطر من رای خواهم داد و به کسی رای خواهم داد که شما قلباً دوست دارید. امیدوارم شما هم همین کار را بکنید.

      موفق و پایدار باشید و هیچگاه قلم‌تان از حرکت نایستد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *