رشوه حلال است؟

در تلگرام دیدم نوشته بود:

 ادعای جنجالی مجید حسینی: اخیراً آیت الله مکارم شیرازی رشوه رو حلال اعلام کرده است این یعنی ما داریم خودمون رو با سیستم ست میکنیم
@khabarfarda_ir

یاد خاطره ای افتادم مربوط به سال 1375 که به نظرم بد نیست اینجا منتشرش کنم.

خب؛ من قبلا به شدت معتقد بودم که نباید رشوه بدی و پارتی بازی کنی و …

تا اینکه در جریان “آموزشگاه کامپیوتر رایانه” کار به جایی رسید که…

بزارید از اول قصه را تعریف کنم. خب؛ من دانشجوی ترم آخر (مهر تا بهمن 71) مقطع لیسانس دانشگاه صنعتی اصفهان بودم. پسرخاله م (رضا) که زودتر از من فارغ التحصیل (از دانشکده فنی دانشگاه تهران در رشته مهندسی شیمی) شده بود و در بیمارستان بقیه الله طرح سربازی بود، بعدازظهرها میرفت یه شرکتی کارهای کامپیوتریشون رو انجام میداد. مسئولان اون شرکت بهش گفته بودن تو بیا برو یه مجوز آموزشگاه کامپیوتر بگیر؛ سرمایه از ما. آموزشگاه کامپیوتر رو راه میندازیم و در کنارش خرید و فروش کامپیوتر هم میکنیم.  اون روزها روی اسمبل هر دستگاه کامپیوتر 100 هزار تومن سود داشت و دست زیاد نبود. پسرخاله به سازمان آموزش فنی حرفه ای تهران مراجعه میکنه و میگه من میخوام مجوز آموزشگاه کامپیوتر بگیرم. بهش میگن باید لیسانس کامپیوتر داشته باشی و در آزمون شرکت کنی. میگه من لیسانس مهندسی شیمی دارم. میگن نمیشه. یه پارتی پیدا میکنن و میگن خب باشه. برو مدارکت رو بیار. میگه چی میخواد؟ میگن پایان خدمت و … میگه من پایان خدمت ندارم. میگن شرمنده؛ مدرک تحصیلیتو میشد یه کاریش کرد ولی پایان خدمتو نمیشه. رضا بهشون میگه: “پسرخاله من {یعنی من} ترم آخر رشته کامپیوتر هست و پایان خدمت هم داره”. میگن خب باشه؛ با سفارش قبوله! بگو بیاد.

رضا (پسرخاله م) بهم زنگ زد و گفت یه نامه از دانشگاه بگیر که نزدیک به فارغ التحصیلی هستی و پاشو بیا تهران. رفتیم و کاراشو کردیم و آزمون دادم و چون نمره م بالا بود دیگه مصاحبه و تست عملی هم نیاز نبود و خلاصه پروانه آموزشگاه رو گرفتم. چون طی مراحل کمی طولانی شد؛ دیگه رضا و بقیه از راه اندازی آموزشگاه در تهران منصرف شدند. مدتی گذشت و من تصمیم گرفتم مجوز را به اراک منتقل کنم و در اراک با مشارکت دوستان آموزشگاه رو راه انداختیم…

مدتی گذشت و به من (که مدتی بورسیه وزارت نفت در دوره لیسانس بودم) گفتند باید برای انجام تعهد خدمت بری بندر امام. زیدی پیدا شد و گفت من مجوز آموزشگاه شما رو میخرم. گفتم نمیخواد بابت مجوز پولی بدی. فقط کامپیوترها رو بخر و فعالیت آموزشگاه رو ادامه بده که کاری که ما شروع کردیم ابتر نمونه. پسرک 3 دستگاه کامپیوتر مرا قسطی خرید اما پس از مدتی از پرداخت اقساط خودداری کرد. یک حواله مال موسسه مالی اعتباری بنیاد هم به من داده بود که بعدا فهمیدم به اندازه چک اعتبار نداره (گفتند چک کیفریه و این حواله حقوقی و من اونموقع فرق این دو را نمیدانستم!).

خلاصه دردسرتون ندم. رفتم سراغ شکایت. دوستی داشتیم اونموقع در دادگستری کار میکرد که گفت باید بری و یک جفت کفش آهنی بخری و مطمئن باش تا بخوای به نتیجه برسی اینقدر باید بیای اینجا و بری که کفشات سوراخ میشه!!!

بعد از حدود 1 سال و نیم رفتن و آمدن و طی مراحل طولانی (که حوصله گفتن و نوشتنش رو ندارم)؛ بالاخره حکم توقیف اموال رو گرفتم و وقتی به اجرای احکام مراجعه کردم و با پیرمردی که او هم آنجا بود درددل کردم او گفت: تو 1 سال و نیم هست که داری میری و میای. من 7 سال رفتم و اومدم تا تازه بخشی از خونه بدهکار رو به نامم کرده اند و حالا میدانم که 7 سال دیگه باید برم و بیام تا اجاره اون بخش از خانه رو بگیرم (خب اگر اینها کارآمدی سیستم قضایی در ایران نیست؛ پس چیست؟! بماند)

حکم توقیف اموال رو بهم دادند و گفتند برو پاسگاه محل. رفتم و با مامور اجرای احکام به درب کتابفروشی بدهکار رفتیم. خودش اونجا نبود و همکارش گفت ایشون اینجا هیچکاره س و این اموالی که اینجاست هم مال ایشون نیست. مامور اجرای احکام گفت:

پس بریم!

دست از پا درازتر برگشتیم. وقتی داستان را برای یکی از دوستان تعریف کردم؛ گفت: یه شیرینی به مامور میدادی کارت رو راه مینداخت!

من که تا اونموقع به این به اصطلاح رشوه دادن اعتقادی نداشتم؛ چون مستاصل شده بودم؛ به مرحوم پدربزرگم که روحانی و امام جماعت مسجد بود مراجعه کردم و شرح ماوقع رو گفتم. ایشون گفت:

حدیث داریم که اگر جایی کارت گیر کرد و منوط به پرداخت رشوه بود؛ اشکال نداره بپردازی!!!

و من قانع شدم! آشنایی پیدا کردیم که با همکار مامور اجرای احکام، همدهاتی بود. رفتیم به همکار مامور اجرای احکام گفتیم: به همکارت بگو شیرینیش سر جاشه. رفت و گفت.

دوباره رفتم نامه مجدد از اجرای احکام گرفتم و همراه همان مامور به درب کتابفروشی مذکور رفتیم و دقیقا همان پرده گفته شده قبلی تکرار شد. اما این دفعه مامور اجرای احکام خطاب به من گفت: تو برو یه ماشین بگیر بیار. و به طرف گفت:  ما این اموال رو میبریم پاسگاه، شما بیا اونجا ثابت کن که مال همکارت نیست. و او به دست و پای مامور افتاد و گفت من خودم چک میدم و داد. مامور بهش گفت نیم ساعت دیگه پول نقد بیار پاسگاه وگرنه چک رو میبریم بانک. و بدهکار نیم ساعت بعد با پول نقد جلوی پاسگاه بود. و صد البته مامور اجرای حکم هم به شیرینی خود رسید.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل …

راستی

یادم افتاد که مشابه چنین داستانی در قضیه خرید اینترنتی موبایل (که کلاهبرداری بود) برام تکرار شده که داستانش رو قبلا اینجا نوشته ام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *