کمربند

مطلب دردناک زیر پیشنهاد یکی از دوستان خوب برای درج در وبلاگه. تورا به خدا با بچه هاتون اینجور نباشید:

کيف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بيچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جيبش ريخت و با سرعت از خانه خارج شد .

خوشحال بود از اين که انتظارش به سر آمده بود . وارد مغازه شد . با ذوق گفت :(( ببخشيد آقا ! يه کمربند می خواستم .آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست …))

– به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم يا معمولی ، مشکی يا قهوه ای ، …

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

– فرقی نداره . فقط …. ، فقط دردش کم باشه ! ….



دوستانی که نقد میکنند را بیشتر دوست دارم. لطفا اشکالاتم را بگویید تا من ازشما یاد بگیرم و افتخار شاگردی شما نصیبم شود. اگر موافق نظر شما باشم، دیگر پاسخی نمیدهم. اما اگر موافق نباشم یا نکته‌ای را برای تکمیل مطلب لازم به ذکر بدانم، حتما پاسخ را (بر اساس بند 11 مرامنامه) خواهم نوشت. در آنصورت خوشحال خواهم شد که نظر شما را در خصوص ادامه بحث هم بدانم. راستی اگر آدرس ایمیلتان را درست بنویسید؛ پاسخ، برایتان ایمیل میشود. ممنون