بایگانی برای موضوع "داستان"

وکیل خسیس

چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸

داستان کوتاه زیر رو یکی از آشنایان ایمیل کرده. ضمن تشکر از ایشون، توجه شما رو به اون جلب میکنم:
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل [...]

می خواهم معجزه بخرم

دوشنبه ۴ آبان ۱۳۸۸

داستان زیر را یکی از دوستان ایمیل کرده که از ایشان تشکر میکنم:
وقتی سارا دختر ۸ ساله‌ای بود شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچک او صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدرش به تازگی کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزینه جراحی [...]

“متشکرم”

پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۸

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .
به او گفتم:بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
- [...]

داستان برکه

پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

استاد منوچهر احترامی داستان نویس کودکان و نوجوانان بود که در اسفند ۸۷ دیده از جهان فروبست . متن زیر داستان کوتاهی از اوست.
مارها قورباغه‌ها را می‌خوردند و قورباغه‌ها غمگین بودند. قورباغه‌ها به لک لک‌ها شکایت کردند. لک لک‌ها مارها را خوردند و قورباغه‌ها شادمان شدند. لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به [...]

دانلود از یوتیوب و مهدی مصری

چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۸

دوستی در مورد دانلود پرسید. گفتمش:
این سایت را باز میکنی و آدرس فایل مورد نظرت در یوتیوب را در مستطیل بزرگ URL وارد میکنی و download جلوی آنرا میزنی. بعد از پایین، قسمت download options یکی از ۴ انتخاب را کلیک میکنی مثلا:
Download FLV Video
Normal Quality
Default Size
و اما بهنود مثل سابق به خوبی درباره این [...]