بلدرچین ها

بلدرچین نر و ماده‌ای در مزرعه گندمی به همراه جوجه‌هایش لانه داشت. روزها بلدرچینها به دنبال کارهای روزانه بیرون همی‌رفتند و به جوجه‌ها همی‌سپردند که گوش بزنگ اوضاع و احوال باشید. عصر که به لانه برمیگشتند از جوجه‌ها خبر میگرفتند. نزدیکیهای درو، روزی وقت برگشت به لانه، از جوجه‌ها پرسیدند چه خبر؟ جوجه‌ها گفتند که [...]


قلب عاشق

داستان بسیار زیبای زیر را یکی از دوستان با ایمیل فرستاده. با تشکر از ایشان وقتی که در بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند. از حرف های [...]


وکیل خسیس

داستان کوتاه زیر رو یکی از آشنایان ایمیل کرده. ضمن تشکر از ایشون، توجه شما رو به اون جلب میکنم: مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. مسئول خیریه: [...]


محرم آمد و …

محرم آمد و دارد به لب پیغام عاشورا حسین در کربلا با خون نگارد نام  عاشورا حسین با صاحبان زور و زر سازش نمیخواهد حسین بر دشمن دین خدا کرنش نمیخواهد جهان هنگامه بر پا میکند هنگام عاشورا (با سبک آهنگران بخوانید) خب، حتما نامه حضرت علی علیه‌السلام خطاب به مالک اشتر (هنگامى که او [...]


می خواهم معجزه بخرم

داستان زیر را یکی از دوستان ایمیل کرده که از ایشان تشکر میکنم: وقتی سارا دختر ۸ ساله‌ای بود شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچک او صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدرش به تازگی کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزینه [...]