داستان برکه

استاد منوچهر احترامی داستان نویس کودکان و نوجوانان بود که در اسفند ۸۷ دیده از جهان فروبست . متن زیر داستان کوتاهی از اوست.

مارها قورباغه‌ها را می‌خوردند و قورباغه‌ها غمگین بودند. قورباغه‌ها به لک لک‌ها شکایت کردند. لک لک‌ها مارها را خوردند و قورباغه‌ها شادمان شدند. لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها. قورباغه‌ها دچار اختلاف دیدگاه شدند. عده‌ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند. مارها بازگشتند و هم‌پای لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند. حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که برای خورده شدن به دنیا می‌آیند. تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است :

اینکه نمی‌دانند توسط دوستانشان خورده می‌شوند یا دشمنانشان


» پست پارسال: چرا وردپرس.ارگ؟



دوستانی که نقد میکنند را بیشتر دوست دارم. لطفا اشکالاتم را بگویید تا من ازشما یاد بگیرم و افتخار شاگردی شما نصیبم شود. اگر موافق نظر شما باشم، دیگر پاسخی نمیدهم. اما اگر موافق نباشم یا نکته‌ای را برای تکمیل مطلب لازم به ذکر بدانم، حتما پاسخ را (بر اساس بند 11 مرامنامه) خواهم نوشت. در آنصورت خوشحال خواهم شد که نظر شما را در خصوص ادامه بحث هم بدانم. راستی اگر آدرس ایمیلتان را درست بنویسید؛ پاسخ، برایتان ایمیل میشود. ممنون