از مهراج

میگی میخوای بری سفر دوباره

حرف تو دیگه تازگی نداره

هی اشکامو دیدی و هی خندیدی

با صد بهونه با دلم جنگیدی

خوب مارو خنجر زدی ناز شصتت

اینهمه خوبی کار نده به دستت

از بی وفایی چیزی کم نذاشتی

صد بارک الله که هوامو داشتی

ای والله خوب تحویلمون گرفتی

این آخری هرچی که خواستی گفتی

گفتی تو این بازی چه ساده باختی

راست میگی جونم مارو خوب شناختی

اما بدون این قصه تکراریه

نوبتیه، زخم غمش کاریه

حیف یه رنگی های قلب ساده م

برو عزیزم از سرت زیادم

———–

توضیح: چهارشنبه ۱۸ آبان جشن آینده سازان گاز بود در سالن امام علی (ع) و آقای مهراج محمدی خوند!



دوستانی که نقد میکنند را بیشتر دوست دارم. لطفا اشکالاتم را بگویید تا من ازشما یاد بگیرم و افتخار شاگردی شما نصیبم شود. اگر موافق نظر شما باشم، دیگر پاسخی نمیدهم. اما اگر موافق نباشم یا نکته‌ای را برای تکمیل مطلب لازم به ذکر بدانم، حتما پاسخ را (بر اساس بند 11 مرامنامه) خواهم نوشت. در آنصورت خوشحال خواهم شد که نظر شما را در خصوص ادامه بحث هم بدانم. راستی اگر آدرس ایمیلتان را درست بنویسید؛ پاسخ، برایتان ایمیل میشود. ممنون