مهندس افغانی

برادر من (که معلم است) سالها پیش یک خانه در منطقه فوتبال اراک خریده بود و چون پول کم داشت آن را به یک افغانی اجاره داده بود. زمانی که مدت اجاره تمام شد به اتفاق برادرم برای تحویل گرفتن خانه رفتیم. زن مستاجر یک قالی گرانقیمت میبافت و آنها رفته بودند یک افغانی وارد […]


نیست و نابود؟!

پدر بزرگ مرحومم؛ روحانی و امام جماعت مسجد بود همیشه در دعاهای بعد از نماز جماعتش میگفت خدایا دشمنان ما را اگر قابل هدایتند؛ هدایت وگرنه نیست و نابودشان کن الهی آمین


جعبه سیاه ناول!

در یک جایی کار میکردم تغییرات یا بهتره بگم خرابکاری وحشتناکی در فایلهای شبکه کامپیوتری انجام شده بود سیستم عامل شبکه ناول بود من لاگ شبکه را بررسی کردم و فهمیدم که این تغییرات توسط کدام یوزر و از روی کدام کامپیوتر و در چه روز و ساعتی انجام شده لاگ ناول باینری هست و […]


جبهه

۱- مخابرات زرهی ل ۱۷ علی ابن ابیطالب ۲- تبلیغات تخریب ل مهندسی رزمی ۴۲  قدر ۳- هدایت آتش ادوات ل ۸ نجف اشرف ۴- تطبیق آتش و مسئول محور ادوات ل ۳۱ عاشورا


رزمنده تویی خیلیا اداتو درمیارن

به یاد اولین بار رفتنم به جبهه


جاسوسی قدغن

پدر بزرگ من روحانی و امام جماعت مسجد و سردفتر ازدواج ( و نه طلاق ! ) بود… من رفته بودم جبهه در لشگر عاشورا که بچه های دوست داشتنی ترک آذربایجانی خودمان  بودند ما چند نفر بودیم که فارس بودیم و از اونجا سر در آورده بودیم من ترکی میفهمیدم دوستان گفتند نگو که […]


شلوغی

اینقدر سرم شلوغ بود که یادم رفت! قبلی