اصرار و استارت و بوومم

یه وقتی قسمتی از پالایشگاه اراک آتیش گرفت. بخشی از خوراک الفین در پتروشیمی اراک از پالایشگاه اراک تامین میشد. بعد از چند روز، از رییس ناحیه الفین پرسیدم: در تامین خوراک پتروشیمی مشکلی ایجاد نشده؟ گفت نه بابا درست شد. گفتم چه زود! گفت رفتند و تجهیزات آسیب دیده را از پالایشگاه بندرعباس (که حدود چند ماه قبل و در اواخر ریاست جمهوری آقای رفسنجانی افتتاح شده بود) آوردند. پرسیدم مگر پالایشگاه بندرعباس کار نمیکنه؟ گفت ساده نباش!

مخصوصا در اواخر ریاست جمهوری آقای رفسنجانی، تب افتتاح پروژه ها بالا گرفته بود. دوستان تعریف میکردند که همان موقع قرار بوده ایشان برای افتتاح یک طرح پتروشیمی حضور پیدا کنند. مسئولین ایرانی به مهندسین آلمانی بخشی از مجتمع میگویند این بخش را هم آماده برای افتتاح کنید. آلمانیها میگویند بابا این قسمت قابل راه اندازی نیست و مثلا تا ۱۰ روز دیگه قابل استارت کردن نیست. خلاصه از اینها اصرار و از آنها انکار! بالاخره مسئولین ایرانی غالب میشن و دستور استارت میدن. استارت کردن همان و منفجر شدن همان! ظاهرا ۲ مهندس آلمانی و ۴ مهندس ایرانی هم میرن هوا و کلی خسارت هم به دولت و ملت آلمان میدن!!!

بی ربط: یادمه ابراهیم نبوی مدتها پیش نوشته بود انرژی هسته ای یعنی مثلا ۴۰ میلیارد دلار خرج کنی تا جخت پس از ۳۰ سال به اندازه ۲۰ میلیون تومان انرژی برق تولید کنی! شاد باشید

بی ربط تر: چرنوبیل


» پست پارسال:

نرمن

قابل توجه گوداس: دوستی داشتیم در دوره لیسانس (در صنعتی در اصفهان) که اصفهانی هم بود. آنموقع تعریف میکرد که معلمی داشتیم در دوره دبیرستان که زیاد نرمال نبود و چون کمی تیپ و حرکاتش به نرمن میخورد، بچه ها بهش میگفتند “نرمن”!

یه وقتی پس از قبولی در دانشگاه، در خیابان به اتفاق زن و بچه اش او را دیدم. حسابی تحویلش گرفتم و باهاش چاق سلامتی کردم و بردمش بالا و تا میتونستم ازش جلوی زن و بچه تعریف کردم و او هم حسابی به خودش باد میکرد. آخرش گفتم خب کاری نداری نرمن؟!

او هم مثل اینکه بعد از باد شدن کامل، بهش سوزن زده باشی…

درجات ارتش سایبری را هم ببینید. البته ناقصه و آشخور کم داره


» پست پارسال:

علیا

اگر پیامبر را یاری ندهید، یقیناً خدا او را یاری می دهد؛ چنان که او را یاری داد هنگامی که کافران از مکه بیرونش کردند در حالی که یکی از دو تن بود، آن زمان هر دو در غار [ثور نزدیک مکه] بودند، همان زمانی که به همراهش گفت: اندوه به خود راه مده خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبر نازل کرد، و او را با لشکریانی که شما ندیدید، نیرومند ساخت، و شعار کافران را پست تر قرار داد، و شعار خداست که شعار والاتر و برتر است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

جزء ۱۰ سوره مبارکه توبه آیه ۴۰


» پست پارسال:

تفاوت دو احمد

ظاهرا این عکس بر روی جلد یکی از نشریات ترکیه چاپ شده و دربین دو عکس نوشته شده : تفاوت دو احمد . در سمت راست احمد نجدت سزر رئیس جمهور ترکیه و درسمت چپ احمدی نژاد ، هر دو درحال سخنرانی هستند

پی نوشت: آقا من اسم این سعیدی سیرجانی رو شنیده بودم اما نمیدونستم کیه. تا اینکه امروز در ویکی پدیا خواندم. قسمتی از نوشته ویکی پدیا در باره مرگ مشکوکش ذیلا می آید:

ماجرای مرگ سعیدی سیرجانی نیز مانند نحوه درگذشت بسیاری دیگر از روشنفکران ناراضی و منتقد حکومت جمهوری اسلامی ایران، در پس پرده‌ای از ابهام باقی ماند.

پس از اعلام خبر مرگ سعیدی سیرجانی، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با درج مقالاتی در روزنامه اطلاعات نوشت که سعیدی سیرجانی پیش از مرگش توسط مقامات آن وزارت به دیدار مناطق جنگی و همچنین آرامگاه روح‌الله خمینی برده شده و پس از آن‌که تحت تاثیر معنوی فضای حاکم بر آن نقاط قرار گرفت از افکار و عقاید گذشته خود برگشته بود. هم‌چنین مقداری دست‌نوشته و قطعه‌ای شعر در مدح و ثنای مقامات زنده و مرده حکومت جمهوری اسلامی نیز به عنوان آخرین یادداشت‌های سعیدی سیرجانی به درج رسیدند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی علت مرگ سعیدی سیرجانی را «ایست قلبی ناشی از مشکلات تنفسی» اعلام کرد. اما هرگز جزئیات وضعیت جسمانی وی در مدت اسارتش و نیز اسناد و مدارک پزشکی مربوط به آن را منتشر ننمود و در اختیار خانواده و دوستانش قرار نداد. بعدها و با افشای جریان موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران ایران، به نقل از سعید امامی (اسلامی) معاون اسبق و متوفی امنیت وزارت اطلاعات گفته شد که سعیدی سیرجانی بنا به تصمیم مقامات آن وزارت کشته شده بود.

اکبر گنجی روزنامه‌نگاری که برای نخستین بار در داخل کشور پرده از راز بسیاری از قتل‌های سیاسی منتقدین حکومت جمهوری اسلامی برداشت، افشا نمود که سعید امامی (اسلامی) در جمعی از از افراد قابل‌اعتمادش توضیح داده بود که ابتدا – و با برنامه‌ریزی قبلی – به وی یکی از خوراکی‌های مورد علاقه‌اش یعنی «ارده» داده شد و به دلیل آن‌که این ماده غذایی باعث قبض شدن معده و یبوست می‌گردد، سعیدی سیرجانی از مراقبین و بازجویانش طلب داروی مسهل می‌کند. سعید امامی (اسلامی) توضیح داده بود که به جای شیاف مُلیّن به سعیدی سیرجانی «شیافی ساخته شده از پتاسیم» داده شد، تا به عنوان توصیه پزشک از آن استفاده کند. پتاسیم به سادگی می‌تواند قلب انسان را از کار بیندازد. سعید امامی (اسلامی) که خود نیز بعدها در زمان بازداشتش توسط همکارانش در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بطرز مشکوکی مرد، همچنین در جلسه‌ای با حضور برخی از مقامات فرهنگی کشور با افتخار شرح داده بود که سعیدی سیرجانی چگونه بر اثر درد ناشی از عمل کردن سم پتاسیم در روده خود ضجه می‌کشید و بازجویان و مراقبین‌اش می‌خندیدند و منتظر مرگش بودند. از آن‌جا که این ادعا در داخل کشور و در مطبوعات ایران منتشر شد و هرگز مورد تکذیب مقامات جمهوری اسلامی نیز قرار نگرفت، می‌توان آن را قریب به واقعیت تصور کرد. جسم سعیدی سیرجانی شبانه و توسط ماموران وزارت اطلاعات در گورستان بهشت زهرای تهران دفن شد.

فرج سرکوهی یکی از دوستان سعیدی سیرجانی و از نویسندگان ناراضی ایران بعدها فاش ساخت که پس از اعلام خبر مرگ سعیدی سیرجانی، شخص سعید امامی (اسلامی) که معاونت وقت امنیت وزارت اطلاعات را برعهده داشت، با وی و سایر اعضای فعال کانون نویسندگان ایران در تهران تماس گرفته و به آن‌ها هشدار داده بود که از برگزاری هرگونه مراسم ختم و یا تجلیل برای سعیدی سیرجانی خودداری کنند در غیر این صورت خود آنان نیز همگی به سرنوشت سعیدی سیرجانی دچار خواهند شد.

در زمان بازداشت و مرگ سعیدی سیرجانی علی خامنه‌ای رهبر نظام جمهوری اسلامی بود. همچنین اکبر هاشمی رفسنجانی ریاست جمهوری اسلامی ایران، محمد یزدی ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، علی فلاحیان، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران و نیز علی اکبر ناطق نوری ریاست مجلس شورای اسلامی ایران را برعهده داشتند. علاوه بر آن‌ها وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران نیز بر عهده مصطفی میرسلیم بود.


» پست پارسال:

جعبه آینه

قابل توجه مادرستان
چند روز پیش پسرم مصطفی؛ که سال تحصیلی آینده (یعنی مهرماه) میره کلاس پنجم ابتدایی، گفت بابا ما میز و صندلی جور کردیم یه گوشی تلفن کم داریم! گفتم برای چی؟ گفت میخوام کار کنیم. گفتم چه کاری؟ گفت با دوچرخه برای مردم خرید کنیم تا سود کنیم!

با دوستاش اطلاعیه ای تنظیم و چاپ و تکثیر  کردند و شروع کردند. شماره تلفن خونه و شماره موبایل خودش را هم تو اعلامیه نوشته و به در و دیوار نصب کرده.

شب ازش پرسیدم کاری ازتون خواستند انجام بدید؟ گفت آره، خانم فلانی ۱۰۰۰ تومان داده برای افطار حلیم بخریم و ۲۰۰ تومن به خودمون سود داده. پرسیدم خودت رفتی خریدی؟ گفت نه دوستم رو فرستادم. گفتم چرا خودت نرفتی؟ گفت آخه من مدیرم! گفتم خب حقوق دوستاتو دادی؟ گفت نه آخر ماه میدم. گفتم مگه نمیدونی اسلام گفته تا عرق بدن کارگر خشک نشده باید مزدشو بدی؟ بهتره آخر هر روز بدی که اونا هم انگیزه داشته باشن، بیان کار کنند. گفت باشه روزانه حقوق میدم.

بعد گفت بابا دوچرخه سودش بیشتره یا سی دی فروشی؟ گفتم چطور مگه؟ گفت یکی از بچه ها داره سی دی های بازی دست دومش رو میفروشه. گفتم در کوتاه مدت سود اون بیشتر از شما خواهد بود اما در دراز مدت عکس میشه. راستی یادم رفت بگم، مصطفی به درآمد میگه سود!

دیدیم شم اقتصادیش رشد کرده گفتیم خوبه براش جعبه آینه بگیریم سرگرم بشه. امروز گرفتیم و با یک سرمایه اولیه چیزایی برای فروش، خرید.

مطلب مرتبط: توصیه میکنم  این مطلبو بخونید مدیران ژاپن / مدیران ما


» پست پارسال: