جبهه

۱- مخابرات زرهی ل ۱۷ علی ابن ابیطالب

۲- تبلیغات تخریب ل مهندسی رزمی ۴۲  قدر

۳- هدایت آتش ادوات ل ۸ نجف اشرف

۴- تطبیق آتش و مسئول محور ادوات ل ۳۱ عاشورا



احسان به والدین و ۴۰ سالگی

سوره احقاف آیه ۱۵

وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا ۖ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا ۖ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ۖ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿١٥

و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر خود سفارش کردیم، که مادر با رنج و زحمت بار حمل او کشید و باز با درد و مشقّت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری او بود تا وقتی که طفل به حد رشد رسید و آدمی چهل ساله گشت (و عقل و کمال یافت آن گاه سزد که) عرض کند: بار خدایا، مرا بر نعمتی که به من و پدر و مادر من عطا فرمودی شکر بیاموز و به کار شایسته‌ای که رضا و خشنودی تو در آن است موفق دار و فرزندان مرا صالح گردان، من به درگاه تو باز آمدم و از تسلیمان فرمان تو شدم. (۱۵)



عشق پیری

استاد عزیزم؛ جناب آقای دکتر ایزدی در کانال تلگرام خود؛ مطلب زیر را منتشر کرده

[Forwarded from هستی یادگیرنده]
دوستان همراه، سلام

” تقدیم به سرکار خانم گیتی خوشدل ”

” ماجرای میترا و محمد و دو درس برای ما (۱) ”

خبر ماجرای دکتر نجفی و خانم استاد به دلایل سیاسی جزو خبر ساز ترین اخبار هفته های گذشته به شمار می آید. تحلیل گران و مردم عادی این حادثه را از سه زاویه مختلف مورد واکاوی و قضاوت قرار داده اند.

عده ای این حادثه را نتیجه توطئه نهادهای امنیتی و داستان پرستوها به منظور حذف اقای نجفی از سپهر سیاسی ایران و ضربه به اصلاح طلبان ارزیابی می کنند. گروهی دیگر این حادثه را نتیجه طبیعی دلبستگی فردی مسن به خانمی زیبا با تفاوت سنی زیاد و متعلق به دو پایگاه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متفاوت و تبعات طبیعی چنین ازدواج هایی ارزیابی می کنند. و سرانجام گروهی دیگر این حادثه را نتیجه ترکیبی از یک توطئه امنیتی و جریان طبیعی یک انتخاب غلط و نتایج آن می دانند.

هر کدام از این سه تحلیل را بپذیریم، اگر بخصوص جناب نجفی به بینش، دانش و مهارت هایی در حوزه روانشناسی مجهز بود و آنها را بکار می گرفت، امکان این که شرایط به شکل دیگری رقم می خورد وجود داشت.

بسیاری از انسانها استعداد میترا و محمد شدن را بصورت بالقوه دارند. فارغ از مباحث سیاسی، توجه به نکاتی می تواند به ما و خصوصاً کسانی که در شرایط انتخاب همسر هستند کمک کند تا به سرنوشت این دو نفر دچار نشوند و یا اگر در این مسیر قرار گرفتند با هزینه کمتری این رابطه را پایان دهند .

بعنوان معلم روانشناسی، دو درس روان شناختی از این حادثه را که توجه به آنها می تواند به نجفی ها و استاد های بعدی کمک نماید، طی دو نوشته مجزا به محضر خوانندگان محترم تقدیم می کنم :

درس اول: مشاوره پیش از ازدواج.

در نوشته های قبلی اشاره شد که ازدواج مهمترین تصمیم هر فردی در زندگی است که می تواند مسیر زندگی او را تغییر دهد. ضمن احترام به داوطلبانی که برای انتخاب همسر به درآمد، زیبایی، خانواده، متدین بودن، شغل و پرستیژ توجه دارند، یادآور می شوم که مهمترین متغیر پیش بینی کننده موفقیت یک ازدواج، ” شخصیت ” است.

شخصیت به معنای روان شناختی آن، سازه ای است که رفتارهای ما از آن نشات می گیرد. بنابراین لازم است که داوطلبان ازدواج، قبل از عقد نکاح نسبت به سه چیز در خصوص شخصیت طرف مقابل آشنایی پیدا کنند :
۱_ سلامت شخصیت،
۲_ تناسب شخصیتی دو طرف،
۳_ مسائل شخصیتی.

در مورد بند های ۱ و ۲ اگر پاسخ مثبت نباشند، توصیه می شود که ازدواج انجام نشود و مورد سوم چیزهایی است که مانع ازدواج نیست، اما داوطلبان باید نسبت به آنها آگاهی داشته باشند .

پی بردن به این سه مورد موضوعی تخصصی است و چیزی نیست که خود داوطلبان توانایی شناخت دقیق آنها را داشته باشند. . مشاوره پیش از ازدواج اگر توسط مشاوری آگاه و متعهد انجام شود کمک می کند تا داوطلبان نسبت به این سه مورد آگاهی پیدا کنند و با نگاهی وسیعتر و عمیق تر نسبت به طرف مقابل تصمیم به ازدواج بگیرند.

اگر اظهاراتی که جناب نجفی در باره مقتول به زبان می آورند، مانند تهدید به اسید پاشی، شک و وسواس بیمار گونه، تنبیه بدنی اقای نجفی ، بد دهانی و فحاشی و اصرار به قطع ارتباط با سایر اعضاء خانواده صحیح باشد، نشان می‌دهد که مقتول پیش از ازدواج واجد صفات شخصیتی بوده است که اگر مورد مشاوره یک درمانگر قرار می گرفت قابل شناسایی بود و به اقای نجفی در تصمیم گیری کمک می کرد.

گذشته از این، موضوع مهم دیگری که ضرورت مشاوره پیش از ازدواج را برای این دو نفر گوش زد می کرد ، تفاوت سنی و اختلاف پایگاه فکری، اقتصادی و فرهنگی این دو است. با توجه به این تفاوتها، اگر جناب نجفی، حتی علیرغم توطئه نهادهای امنیتی، تصمیم خود بر ازدواج با خانم استاد را منوط به نظر یک روان درمانگر می کرد،( که این مهم مستلزم ویژگی شخصیتی است که در نوشته بعدی به آن پرداخته می‌شود) به ایشان توصیه می شد که اگر ،هزینه مواجهه با سیستم های امنیتی را بپردازد و نیز بر روی دل بگذارد و از این تصمیم منصرف شود، به نفع ایشان خواهد بود

بنابراین به نظر می‌رسد که استفاده از خدمات روانشناسی قبل از ازدواج می تواند از تکرار داستان میترا ها و محمد ها در آینده جلوگیری کند.

موفق باشید.
دوستدار سعادت مردم ایران، ایزدی
@Hastiyadgirandeh

جمله معترضه زیر را در این مورد نوشتم:

ضمن احترام به استادم
جناب آقای دکتر ایزدی
و ضمن اینکه باید منتظر مطلب بعدی تکمیلی ایشان باشیم و بخوانیم

اما معتقدم که
این بحث؛ بحث عشق پیری هم میتواند باشد که گر بجنبد سر به رسوایی زند

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها



ایجاد گروه مرتبط با کانال در تلگرام نسخه اندروید و دسکتاپ ویندوز

خب؛

اینجا گفتیم که تلگرام اخیرا این امکان را فراهم کرده که شما بتونی یک گروه مرتبط با کانالت ایجاد کنی

مطالب منتشره در کانال؛ بطور اتوماتیک در گروه مرتبط با کانال منتشر میشه و آنجا در گروه امکان بحث و تبادل نظر در مورد مطالب کانال هست

و اما؛ چگونه این گروه را ایجاد کنیم؟

در نسخه اندروید؛ مطابق تصویر زیر (که مجهز به لینک است) به قسمت تنظیمات کانال بروید

و روی discussion کلیک کنید

یا در نسخه دسکتاپ ویندوز؛ مطابق تصویر زیر

حالا روی manage channel کلیک کنید و بعد مطابق تصویر زیر

روی discussion کلیک کنید و مراحل را دنبال کنید. میتوانید یک گروه جدید ایجاد کنید و آن را با کانال مرتبط کنید.

موفق باشید



گروه با تلگرام

خب؛

کانال با تلگرام را که قبلا نوشته بودم

و اما اخیرا تلگرام امکان گروه مرتبط با کانال را ایجاد کرده که من از  این امکان استفاده کردم و نوشتم

به نام خداوند بخشنده مهربان

دوستان عزیز سلام
این گروه با توجه به قابلیت اخیر تلگرام
برای استفاده از نظرات ارزشمندتان
در مورد مطالب کانال با تلگرام
ایجاد و به آن کانال مرتبط شده

علاقمندان با کلیک روی لینک زیر میتوانند عضو شوند
https://t.me/joinchat/EVTl0kdeM8DJKMLYG6WsJA



وقتی علی نیز سانسور می شود!

✍️دکتر مجتبی لشکربلوکی

علی نام شخصیتی است که بعد از پیامبر، مشهورترین شخص جهان اسلام است. اما بخش مهمی از تاریخ وی سانسور شده است. اصولا برخی دوست ندارند این بخش از تاریخ تبیین شود. حتی صفویان که مذهب رسمی این کشور را شیعه اعلام کردند فقط جنبه هایی خاص از زندگی و حکمرانی وی را برجسته کرده اند. تصویری که از وی برای ما نشان داده شده؛ قهرمانی جنگ آور، فاتحی قدرتمند و حاکمی مقتدر است که دوران کوتاه حکومتش بیشتر به جنگ گذشت. نام وی با شمشیر و خون و ذوالفقار گره خورده. بگذارید چند تصویر کاملا متفاوت از این شخصیت را با هم مرور کنیم:

۱- روز بیعتش مردی از میان جمع برخاست و علنا گفت: با تو بیعت می کنم اما اگر رفتار نامناسبی داشته باشی، تو را خواهیم کشت. بدون اینکه حتی اخمی به ابرو بیاورد فقط یک کلمه گفت: قبول!

۲- برخی افراد از بیعت او سر باز زدند، با مدارای تمام با آنان به گفتگو نشست و هیچ گونه فشاری تحمیل نکرد. برخی بیعت کردند و برخی نه! او امنیت کسانی که بیعت نکردند را تضمین کرد.

۳- در زمان جنگ ها، همه چیز امنیتی می شود و هر کسی که همراهی نکرد می شود خائن. اما در یکی از جنگ ها، به مردم کوفه چنین نوشت: من یا ستمکارم یا ستمدیده. اگر مرا نیکوکار یافتید، یاری ام کنید و اگر خطاکارم دیدید، به سوی مسیر حق بازم گردانید. ذره ای لحن آمرانه در نوشتار او می یابید؟ فقط یک مورد نمونه مشابه در تاریخ می توان پیدا کرد؟

۴- خودتان را جای یک فرمانده ارشد جنگ قرار دهید. عده ای می گویند که ما با شما به میدان جنگ می آییم. آنجا حقیقت که بر ما معلوم شد تصمیم می گیریم که با شما باشیم یا با دشمنان شما. صادقانه چه می کنید؟ به او چنین پیشنهادی شد! نه تنها دلگیر نشد بلکه این سنجشگری و عقلانیت را پسندید و آنان را به چنین داوری ای تشویق کرد.

۵- به مردمش می گفت: اگر فرامین من را در راستای پیروی خدا دیدید بر شما لازمست که همراهی کنید اما اگر در فرمان من، نافرمانی خدا نهفته بود چه از سوی من باشد و چه غیر من هرگز فرمان نبرید!! او از مردم اطاعت نمی خواست، شجاعت حقیقت طلبی را ترویج می کرد.

۶- او خود را در حلقه محدودی از یاران (خودی ها) محصور نمی کرد. موارد متعددی در تاریخ گزارش شده که مردم را به گفتگو و مشورت فراخوانده آنهم در مهم ترین امور مانند تصمیم گیری در مورد معاویه. به ويژه در باب جنگ ها، هم با بزرگان و سران قبایل و هم با مردم عادی به گفتگو می نشست.

۷- وی متوجه شد که برخی نمی توانند شکایات و خواسته هایشان را با وی در میان بگذارند یا به واسطه عدم دسترسی یا شرم یا ترس، برای اولین بار مکانیزمی طراحی کرد به نام «بیت القصص» تا مردم مستقیما با او در تماس باشند.

۸- در یکی از سخنرانی‌ها یکی از سپاهیان بپاخاست و اظهاراتی کرد آمیخته به تملق. او سخنانش را چنین ادامه داد: … من بیزارم از این که درباره من اینگونه بیاندیشید که تعریف و تمجید شما را دوست دارم.با سخنان زیبا از من تعریف نکنید و توصیه کرد که با گفتن «سخن حق» مرا ترک کنید.

۹- انتقاد از خود را خط قرمز جامعه نکرد. در حکومتش پاسخ سخن هر چقدر تلخ بود فقط با سخن داده می شد! بسیاری از مخالفانش در مسجدی که نماز می خواند جمع می شدند اعتراض می کردند دشنامش می دادند. اما یک روز هم سهمشان از بیت المال حذف نشد. مخالفت با حکومت هزینه نداشت.

۱۰- در برخوردهای قهری آن مقدار شکیبایی می ورزید و بر گفتگو، تعامل و مدارا تاکید می ورزید که برخی او را به تردید و ترس متهم می کردند

این ها بخشی از «تاریخ تاریک» است که کمتر برای ما گفته شده. این ها کنار صدها واقعیت تاریخی پنهان داشته شده نشان می دهد که او حکومتش را بر سه اصل بنا کرد:
۱- اصل عقلانیت: حاکم خدا نیست. مردم باید جرات فکر کردن و سنجیدن داشته باشند و فرامین حاکمان باید با حق سنجیده شود. پیروی وفادارانه ارزشمند نیست. استدلال و سنجشگری است که باید مبنای انتخاب باشد و خرد جمعی مبتنی بر همین عقلانیت است که باید مبنای حکومت حاکمان باشد.
۲- اصل آزادی: آزادی یعنی آنکه افراد بتوانند متفاوت فکر کنند و آزادانه عقاید خود را با یکدیگر گفتگو کنند. «یکسان اندیشی»، استبداد می آورد و رکود و «متفاوت اندیشی» پویایی می آورد و رهایی.
۳- اصل اخلاق: حاکمان جایز نیستند به هیچ بهانه ای حتی جنگ، اصول آزادی و عقلانیت را لگدمال خودحق پنداری کنند.

او فقط فاتح خیبر نبود. مهم ترین فتح او باز کردن چشمان ما به الگوی جدیدی از حکمرانی است که بر مدار انعطاف، مداراجویی، عقلانیت ورزی، آزادمنشی و مشارکت جويي است. او فاتح همیشگی سرزمین عقلانیت و آزادگی است. چه یک خانواده را اداره می کنیم چه یک شهر یا یک شرکت بین المللی اصول سه گانه فوق الهام بخش است.



ممد نبودی ببینی

✍🏻ژیلا بنی‌یعقوب:

🔹خیلی جوان بودم، خرداد ۷۶ را تازه پشت سر گذاشته بودیم، سردبیر همشهری گفت با خانواده شهدا مصاحبه کنم، به مناسبت بزرگداشت هفته جنگ.

🔹خیلی زود خانواده “محمد جهان‌آرا” را انتخاب کردم، همیشه برایم جذابیت داشت، نمی‌دانم چرا؟ شاید بخاطر آهنگ ممد نبودی ببینی.

🔹خانه محقر، ساده و فقیرانه‌شان حوالی میدان گرگان بود.
آن روز، هم مادر محمد که به پرسش‌ها پاسخ می‌داد بود، هم خاله‌اش، که او هم در زمان شاه مثل محمد زندانی بود.

🔹خاله‌ی محمد بیشتر از مبارزات محمد و برادرش در زمان شاه می‌گفت، و مادرش از روزهای بعد از انقلاب. می‌دانستم سه شهید دارند؛ “محمد” که فرمانده سپاه خرمشهر بود، “علی” که در زندان شاه و زیرشکنجه ساواک شهید شده بود، “محسن” که در خرمشهر اسیر و مفقودالاثر بود.

🔹به دیوار روبرو که نگاه کردم، نه عکس سه نفر، که عکس “چهار نفر” را دیدم.

🔹مادرش تا دید به عکس‌ها نگاه می‌کنم، آهی بلند کشید و گفت:
«آن ‌یکی “حسن” است، دانشجوی پزشکی بود.
سال شصت در تظاهرات سازمان مجاهدین بازداشت شد،
همان روز که بازداشت شد، “محمد” آمد خانه و به من گفت؛ توی یک ساک، برایش لباس و وسایل ضروری بگذارم.

🔹گفت، نگران نباش! ما همه می‌دانیم که حسن هیچ کاری نکرده، جز خواندن روزنامه، و شرکت در چند تظاهرات. زود آزاد می‌شود.

🔹مادر جهان آراها تند و تند از حسن می‌گفت. من از محمد و بقیه پسرهای شهیدش می‌پرسیدم، و او از حسن می‌گفت.

🔹انگار دلش می‌خواست بیشتر از پسری حرف بزند که حرف زدن از او ممنوع بود!!!

🔹همه‌ی بچه‌هام خوب بودند، اما “حسن” از همه خوب‌تر و باتقواتر بود. با خودم گفتم شاید این ممنوع بودنِ نامش، او را در چشم مادر این‌ همه عزیزتر کرده!!

🔹به چهار تابلوی کنار هم نگاه کرد و گفت: هر بار از بنیاد شهید می‌آیند و می‌گویند؛ عکس “حسن” را بردارید! بنیاد شهید زیاد مهمان ایرانی و خارجی به خانه ما می‌آورد. به مهمانان می‌گویند؛ این‌ها خانواده سه شهید هستند! به ما می‌گویند اگر عکس “حسن” هم باشد درباره او چه می‌خواهید بگویید؟!

🔹بارها اشک توی چشمانش جمع شد! گفت: «حتی نمی‌گذارند عکس پسرم را به دیوار بزنیم!، برای من هر چهار تا پسرم هستند، چرا عکس یکی را بردارم؟!»

🔹دلش پر از حرف‌های ناگفته بود، پر از غصه: «ناراحتی‌ام بیشتر از این است که اگر می‌خواستند پسرم را اعدام کنند، چرا نزدیک هفت سال در زندان نگهش داشتند؟ زندانِ خیلی سختی بود، می‌گفت؛ توی سرمای زمستان باید با آب سرد حمام می‌کردند، می‌گفت که…»

🔹بغض داشت و حرف می‌زد: من می‌دانم پسرم بی‌گناه بود، محمد هم، این را می‌دانست. همش می‌گفت؛ مادر غصه نخور. “حسن” بی‌گناه است، “روزنامه خواندن” که جرم نیست. محمد شهید شد، و ندید برادرش که بی‌گناه بود، و هشت سال حکم زندان داشت، بعد از هفت سال اعدام شد!.»

🔹مادر “جهان‌آرا” تند و تند حرف می‌زد؛ از پسرهایش، از شهیدانش. بیشتر از همه از “حسن”.

🔹می‌گفتم: مادر، اجازه نمی‌دهند این حرف‌های شما را چاپ کنم.
می‌گفت؛ برای خودت می‌گویم. نمی‌توانی بنویسی، اما می‌توانی برای چند نفر تعریف کنی.

🔹پدر کمی حرف‌های همسرش را گوش داد و بی‌هیچ حرفی بلند شد و رفت. انگار مغازه کوچک بقالی داشت همان اطراف، و زندگی‌شان از همان می‌گذشت.

🔹زندگی‌شان بیش ‌از حد ساده و محقر بود. سهمشان از زندگی و انقلاب همین چهار پسر بود که جز “محمد” کسی از سه نفر دیگر حرفی نمی‌زد!

🔹سکوتِ پدر بدجور سنگین بود!! انگار دلش نمی‌خواست در این ‌باره حرفی بزند، شاید حتی نمی‌خواست حرف‌های همسرش را بشنود، که بلند شد و رفت.

🔹پدر “جهان آراها” که رفت، مادر گفت: «پدرشان برای نجاتِ حسن همه‌جا رفت، پیش هرکس که دستش رسید، بهشان می‌گفت؛ سه پسرم در راه انقلاب شهید شدند، شما این‌ یکی را به ما ببخشید.
اما هیچ‌کس قبول نکرد، هیچ‌کس. کاش پسرم را همان اول اعدام می‌کردند که رنج هفت سال زندان را نمی‌کشید. مگر پسرم به زندان محکوم نبود؟، چرا کشتندش؟!»

🔹بعدها در خاطرات هاشمی رفسنجانی خواندم؛ پدر “جهان آرا”ها نزد او نیز رفته بود. هاشمی نوشته بود؛ نتوانستم برایش کاری کنم!!

🔹مادر محمد حرف می‌زد و من یادداشت برمی‌داشتم. یادداشت‌هایی که می‌دانستم جایی در همشهری و هیچ روزنامه دیگری ندارد!، اما یادداشت‌ها را نگه داشتم، به مادرانِ جهان‌آرا قول داده بودم برای دیگران تعریف کنم.

✅@kaleme