کرم شب تاب

کرم شب تاب گفت: رفیق خرگوش، من همیشه می‌کوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم، جنگل را روشن کنم، اگر چه بعضی از جانوران مسخره‌ام می‌کنند و می‌گویند “با یک گل بهار نمی‌شود. تو بیهوده می‌کوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی.”
خرگوش گفت: این حرف مال قدیمی‌هاست. ما می‌گوییم “هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است.

دکتر سیفی مطلب بالا را به من آموخت (که در مجموعه قصه‌های صمدبهرنگی (اولدوز و عروسک سخنگو) است). همینطور آموخت که شریعتی گفته: “بعضیها مدینه را میکنند ده که خودشون کدخدا باشند“!



دوستانی که نقد میکنند را بیشتر دوست دارم. لطفا اشکالاتم را بگویید تا من ازشما یاد بگیرم و افتخار شاگردی شما نصیبم شود. اگر موافق نظر شما باشم، دیگر پاسخی نمیدهم. اما اگر موافق نباشم یا نکته‌ای را برای تکمیل مطلب لازم به ذکر بدانم، حتما پاسخ را (بر اساس بند 11 مرامنامه) خواهم نوشت. در آنصورت خوشحال خواهم شد که نظر شما را در خصوص ادامه بحث هم بدانم. راستی اگر آدرس ایمیلتان را درست بنویسید؛ پاسخ، برایتان ایمیل میشود. ممنون