چه خوبست قطعی اینترنت!

وقتی اینترنت قطع باشد، سعی میکنم وقتهای خالی را با خواندن کتابهای کاغذی پر کنم. امروز با خود گفتم خوبست که برنامه‌ای برای خواندن کتابهای الکترونیکی، برای وقتی که اینترنت وصل است، بگذارم! آیا موفق خواهم شد؟ خدا میداند! آیا وبگردی (و وبلاگخوانی) هم نوعی کتاب خوانی محسوب نمیشود؟!
در کتابخانه‌ی کوچک محل کار ما، عنوان تعدادی ازقفسه های کتاب، «رمان» است. کتاب “چون رود جاری باش” اثر پائولو کوئلیو (برگردان آرش حجازی) را در این قفسه‌ها یافتم. کشش یک رمان طولانی مانند “کیمیاگر” را ندارد، اما در پشت جلد کتاب، نوشته: چون رود جاری باش، مجموعه‌ای از قطعات خلاصه و عمیق است که لحظه‌های کوتاه اما جاودانی را در زندگی انسانهای گوناگون ثبت میکنند؛
در “مقدمه” نوشته که وقتی ۱۵ ساله بوده به مادرش میگوید که میخواهد نویسنده شود. مادر میپرسد: «تو اصلا یک نویسنده را هم از نزدیک میشناسی که یک دفعه فکر کرده‌ای نویسنده‌ای؟!» پائولو تحقیقی در باره نویسنده‌ها میکند و نتیجه را به مادر گزارش! نکات بسیار جالبی در نتیجه این تحقیق آمده. از جمله: … ت- نویسنده از چیزهایی سر در می‌آورد که اسم ترسناکی دارند، مثلا نشانه شناسی، معرفت شناسی، نو عینیت گرایی. وقتی بخواهد کسی را از جا بپراند، میگوید: «انیشتین خر است!» … (و من واقعا از جا پریدم و کلی خندیدم!)
در قسمتی تحت عنوان “آماده‌ی نبرد، اما با شک و تردید” نوشته: به کندن گیاهان نامطلوبم ادامه میدهم و آنها را توده میکنم تا بعد بسوزانم. شاید دارم بیش از حد به مسائلی فکر میکنم که بیشتر به عمل نیاز دارد تا فکر. … وقتی چیز ناخواسته ای در روحم رشد میکند، از خدا میخواهم به من شجاعت بدهد که آن را هم با همین بی رحمی از ریشه بکنم.
به نظر من همه‌ی “داستان مداد” جالب و قابل بازگویی مجدد است:
پسرک پدر بزرگش را تماشا کرد که نامه‌ای مینوشت. بالاخره پرسید: «ماجرای کارهای خودمان را مینویسید؟ درباره‌ی من مینویسید؟»
پدربزرگ از نوشتن دست کشید، لبخند زد و به نوه‌اش گفت: «درست است، درباره‌ی تو مینویسم. اما مهمتر از نوشته‌هایم، مدادی است که با آن مینویسم. میخواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی.»
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: «اما این هم مثل بقیه‌ی مدادهایی است که دیده‌ام!»
«بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی. در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری، تمام عمرت با دنیا به آرامش میرسی.
۱-    میتوانی کارهای بزرگ کنی، اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت میکند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده‌اش حرکت دهد.
۲-    گاهی باید از آنچه مینویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی. این باعث میشود مداد کمی رنج بکشد. اما آخر کار، نوکش تیزتر میشود. پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث میشود انسان بهتری شوی.
۳-    مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگه داری، مهم است.
۴-    چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سرانجام پنجمین خاصیت مداد: همیشه اثری از خود به جا میگذارد. بدان هر کار در زندگی‌ات میکنی، ردی به جا میگذارد و سعی کن نسبت به هر کار میکنی، هشیار باشی و بدانی چه میکنی»
در قسمتی از کتاب تحت عنوان “درباره‌ی کتاب و کتابخانه” آورده است: قدیم‌ها میتوانستم بگویم: به این کتابها احتیاج دارم. چون به آنها مراجعه میکنم. اما امروز هر وقت به اطلاعاتی نیاز دارم، به کامپیوتر مراجعه میکنم، رمز عبورم را وارد میکنم و هرچه لازم دارم، جلوی چشمم ظاهر میشود. اینترنت آنجاست، بزرگترین کتابخانه‌ی زمین. البته هنوز کتاب میخرم، هیچ رسانه‌ی الکترونیکی جای کتاب را نمیگیرد. اما همین که …


» پست پارسال:



یک جواب برای “چه خوبست قطعی اینترنت!”

  1. [...] در مرامنامهmohsen در مرامنامهفاطمه در دنیای سوفیچه خوبست قطعی اینترنت! » با اینترنت در کیمیاگرخسروبیگی در شهلا دختری فاحشه؟!رضوانه در [...]

دوستانی که نقد میکنند را بیشتر دوست دارم. لطفا اشکالاتم را بگویید تا من ازشما یاد بگیرم و افتخار شاگردی شما نصیبم شود. اگر موافق نظر شما باشم، دیگر پاسخی نمیدهم. اما اگر موافق نباشم یا نکته‌ای را برای تکمیل مطلب لازم به ذکر بدانم، حتما پاسخ را (بر اساس بند 11 مرامنامه) خواهم نوشت. در آنصورت خوشحال خواهم شد که نظر شما را در خصوص ادامه بحث هم بدانم. راستی اگر آدرس ایمیلتان را درست بنویسید؛ پاسخ، برایتان ایمیل میشود. ممنون