موسی و قارون

قارون برای آنکه از شرّ موسای پیامبر خلاص شود، زنی بدکاره را فریفت و از او خواست تا در جمع اعلام کند با موسی سروسرّی دارد. آن روز فرا رسید و زن بدکاره برعکس، درجمع به قرار پنهانی اش با قارون اشاره کرد و برسلامت موسی تأکید ورزید. موسی را خشم فرا گرفت. به زمین زیرپای قارون فرمان داد تا او را و همه ی ثروتش را درخود فرو برد. زمین شکافت و قارون را تا زانو به کام کشید. قارون به التماس افتاد و از موسی تقاضا کرد از خطای او درگذرد. اما خشم موسی تمامی نداشت. به زمین فرمان داد تا قارون را تا گلو در خود فرو برد. قارون ناگهان تا گلو در زمین فرو رفت. قارون باز به التماس افتاد و از موسی درخواست عفو کرد. موسای خشمگین بی توجه به استغاثه های قارون به زمین فرمان داد تا قارون را در خود دفن کند. زمین دهان گشود و قارون را درخود فرو برد. خشم موسی فرو نشست.

کمی بعد، خداوند به موسی گفت: ای موسی، چقدر سنگدلی، به جلال و عظمتم سوگند این قارون اگر همین گریه ها و التماس ها را با من می گفت و از من بخشایش می طلبید، او را می بخشودم.

One Reply to “موسی و قارون”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *