عذر بدتر از گناه

آورده اند که روزی شاهی به همراه وزیر اعظم خود در باغ قصر مشغول قدم زدن و صحبت در امور مهمه مملکتی بودند. دلقک قصر از پشت سر بیخبر به آنان نزدیک شده و انگشتی به شاه گذاشت! شاه بر آشفته گفت این چه غلطی است که می کنی؟! دلقک در پاسخ گفت ببخشید فکر کردم شما شهبانو هستید!!!

و امثال این را عذر بدتر از گناه نامند.



دوستانی که نقد میکنند را بیشتر دوست دارم. لطفا اشکالاتم را بگویید تا من ازشما یاد بگیرم و افتخار شاگردی شما نصیبم شود. اگر موافق نظر شما باشم، دیگر پاسخی نمیدهم. اما اگر موافق نباشم یا نکته‌ای را برای تکمیل مطلب لازم به ذکر بدانم، حتما پاسخ را (بر اساس بند 11 مرامنامه) خواهم نوشت. در آنصورت خوشحال خواهم شد که نظر شما را در خصوص ادامه بحث هم بدانم. راستی اگر آدرس ایمیلتان را درست بنویسید؛ پاسخ، برایتان ایمیل میشود. ممنون